|
سائيدن سر بر آستان دوست نارنجستان ادب
| ||||||
|
مدار صفر درجه
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
[ 92/01/31 ] [ 11:48 ] [ قادر نسودی ]
خشک آمد کشتگاه من در جوار کشت همسایه گرچه می گویند: «می گریند در ساحل نزدیک سوگواران در میان سوگواران» قاصد روزان ابری داروگ، کی می رسد باران؟ بر بساطی که بساطی نیست در درون کومه ی تاریکم، که ذره ای با آن نشاطی نیست. و جدار دنده های نی به دیوار اتاقم، دارد از خشکیش می ترکد - چون دل یاران که در هجران یاران- قاصد روزان ابری، داروگ، کی می رسد باران؟ نیما
[ 92/01/27 ] [ 11:35 ] [ قادر نسودی ]
توضيحات : [ 91/11/12 ] [ 20:14 ] [ قادر نسودی ]
من دوست میدارم جفا کز دست جانان میبرم طاقت نمیدارم ولی افتان و خیزان میبرم
از دست او جان میبرم تا افکنم در پای او تا تو نپنداری که من از دست او جان میبرم
تا سر برآورد از گریبان آن نگار سنگ دل هر لحظه از بیداد او سر در گریبان میبرم
خواهی به لطفم گو بخوان خواهی به قهرم گو بران طوعا و کرها بندهام ناچار فرمان میبرم
درمان درد عاشقان صبرست و من دیوانهام نه درد ساکن میشود نه ره به درمان میبرم
ای ساربان آهسته رو با ناتوانان صبر کن تو بار جانان میبری من بار هجران میبرم
ای روزگار عافیت شکرت نکردم لاجرم دستی که در آغوش بود اکنون به دندان میبرم
گفتم به پایان آورم در عمر خود با او شبی حالا به عشق روی او روزی به پایان میبرم
سعدی دگربار از وطن عزم سفر کردی چرا از دست آن ترک ختا یرغو به قاآن میبرم
من خود ندانم وصف او گفتن سزای قدر او گل آورند از بوستان من گل به بستان میبرم وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم ) [ 91/11/08 ] [ 8:59 ] [ قادر نسودی ]
سـر آن ندارد امشب، کـه برآید آفتابی چـه خیال ها گـذر کرد و گـذر نکرد خوابی به چـه دیر ماندی ای صبح؟ که جان من بر می آمد بزه کردی و نکـردند، موذنان ثـوابی نـفس خـروس بگـرفت، که نوبـتی بـخـواند هـمه بلـبلان بمردند و نماند جـز غـرابی نفـحات صبح دانی، ز چـه روی دوست دارم؟ که به روی دوست ماند، کـه برافکـند نـقابی سرم از خدای خـواهـد، که به پایش اندر افتد که در آب مرده بهـتر، که در آرزوی آبی دل من نه مرد آن است، که با غـمش برآید مگـسی کـجا تواند، که بـیفکـند عـقابی؟ نه چـنان گـناهـکارم، که به دشمنم سپاری تو بدست خـویش فرمای، اگـر کنی عـذابی دل هـمچـو سنگـت ای دوست، به آب چـشم سعـدی عـجب است اگـر نگـردد، که بگـردد آسیابی برو ای گـدای مسکین و دری دگـر طلب کن که هـزار بار گـفتی و نیامدت جـوابی
[ 91/08/11 ] [ 9:18 ] [ قادر نسودی ]
فایل صوتی دعای عرفه در آدرس زیر :
اَلْحَمْدُ لله الَّذى لَيْسَ لِقَضآئِهِ دافِعٌ وَلا لِعَطائِهِ مانِعٌ وَلا كَصُنْعِهِ ادامه مطلب [ 91/08/03 ] [ 11:48 ] [ قادر نسودی ]
از جمله مباحث مقدماتی که منطق دانان ذکر می کنند، مبحث کلیات خمس است. این مبحث را یکی از فلاسفه معروف اسکندرایی به نام فورفوریوس(porphyre) (متوفای304 میلادی)، چندین قرن پس از ارسطو تالیف کرد و آن را مقدمه باب مقولات (قاطیغوریاس) ارسطو قرارداد و به همین جهت نام ایساغوجی راکه در یونانی به معنای مدخل و مقدمه است، بر آن نهاد. بحث کلیات خمس در واقع، بحثی فلسفی و مربوط به فلسفه است، نه منطق و اولا فلاسفه هستند که در مباحث ماهیت به تفصیل در این مورد بحث می کنند. اما با توجه به اینکه بحث درباره حدود و تعریفات، وابسته به آشنایی با کلیات خمس است، منطق نیز این بحث را مطرح می سازد. کلیات خمس هر مفهوم کلی افراد و مصادیقی دارد. بنابراین، می توان آن را در رابطه با مصادیقش در نظر گرفت. بر این اساس، هر مفهوم کلیی را که نسبت به افراد و مصادیقش در نظر گرفته و رابطه اش را با افراد خودش بسنجیم، از یکی از پنج قسم زیر خارج نیست: نوعگاهی مفهوم کلی عین ذات و تمام ماهیت افراد خود می باشد و در نظر آوردن آن، مساوی است با در نظر آوردن تمام ذات افرادش. به این مفهوم کلی، نوع می گوییم. مانند مفهوم کلی انسان که بیان کننده تمام ذات و ماهیت افراد خود یعنی انسان ها است. به عبارت دیگر، چیزی در ذات و ماهیت افراد انسان نیست که مفهوم انسان شامل آن نباشد. همچنین مفهوم خط نیز مفهومی کلی و بیان کننده تمام ذات و ماهیت افراد خود است. جنس و فصلگاهی مفهوم کلی تنها بر جزئی از ذات افراد خود دلالت می کند؛ یعنی هنگامی که این مفهوم را در نظر می گیریم، تنها جزئی و به عبارت دیگر تنها یک جنبه از ذات افراد آن به ذهن متبادر می گردد. مانند مفهوم حیوان که بیان کننده جزئی از ذات افراد خود است؛ زیرا افراد حیوان از قبیل انسان و اسب و گوسفند و غیره حیوانند، اما به اضافه یک امر دیگر. (مثلا حیوانیت + ناطق بودن است که تمام ذات انسان را تشکیل می دهد، نه حیوانیت تنها). به تعبیر دیگر، ماهیت و ذات افراد این مفهوم، یعنی مفهوم حیوان را حیوان تشکیل می دهد به علاوه یک چیز دیگر. ما از مفهوم حیوان به خودی خود نمی توانیم فقط مفهوم انسان یا مفهوم اسب را استنباط کنیم، زیرا حیوانات دیگری هم در مفهوم حیوان شریکند. اما از سوی دیگر، آن جنبه دیگر (مانند مفهوم ناطق بودن برای انسان) نیز تنها بر جزئی از ذات انسان دلالت می کند. البته ممکن است گفته شود که ناطق بودن فقط به نوع انسان اختصاص دارد؛ اما همان طور که گفته شد، ذات کامل و تمام انسان در تعریف عبارت است از: حیوانیت + ناطق بودن. هر یک از این دو امر، جزئی از ذات انسان را بیان می کنند. برهمین اساس، مفهوم کلیی که بر جزء ذات افراد خود دلالت نماید بر دو قسم می شود: 1- مفهوم کلیی که اعم از ذات افراد خود است؛ مانند حیوان که اعم از ذات انسان یا ذات اسب است. به این مفهوم کلی، جنس می گوییم. 2- مفهوم کلیی که جزء دیگر ماهیت افراد خود، ولی در واقع مساوی با ذات افرادش باشد و به آن فصل می گوییم. مانند ناطق بودن که فصل انسان است. در تعریف منطقی انسان، ناطق بودن تمام ذات او محسوب نمی شود، زیرا باید جزء اعم ذات انسانی که همان حیوانیت است، نیز آورده شود؛ اما از طرف دیگر، ناطق بودن مساوی است با ذات انسانی و خارج از آن معنایی ندارد. عرض عام و عرض خاصگاهی مفهوم کلی، خارج از ذات افراد خودش است؛ یعنی این مفهوم، ذاتی افراد خود نیست. مانند مفهوم کلی راه رونده که خارج از ماهیت افراد خود است؛ یعنی راه رفتن جزو ذات یا تمام ذات موجوداتی که می توانند راه بروند(افراد این کلی)، نیست؛ ولی در عین حال به صورت یک حالت و یک امر عرضی در آنها وجود دارد. حال، این مفهوم کلی که خارج از ذات افراد خود است، بر دو قسم است: 1- مفهوم کلیی که اعم از ذات افراد خود است؛ یعنی اختصاص به افراد یک نوع ندارد، بلکه در انواع مختلفی وجود دارد و بر هر فردی که صدق کند، از ذات و ماهیت آن فرد بیرون و اعم است. مانند راه رونده که خارج از ذات افراد خود است و در عین حال اختصاص به یک نوع از جانداران ندارد؛ بلکه انواع مختلفی از جانداران راه می روند. به این گونه مفهوم، عرض عام (مفهومی کلی که به طور عام بر بسیاری از موجودات صدق می کند و نیز عرضی آنهاست.) گفته می شود. 2) مفهوم کلیی که خارج از ذات افراد و مصادیق خود است و در عین حال، فقط اختصاص به یک نوع و یک ذات دارد و به همین دلیل مساوی با آن است. مانند مفهوم کلی شاعر که خارج از ماهیت افراد خود (انسان ها) است و به صورت یک حالت و یک عرض در آنها وجود دارد. به سخن دیگر، این امر عرضی اختصاص دارد به افراد یک ذات و یک نوع و یک ماهیت؛ یعنی نوع انسان. تصور شاعر مساوی است با تصور انسان؛ با این حال، شاعر بودن ذاتی انسان نیست، زیرا بسیاری از انسانها هستند که شاعر نیستند. به این مفهوم کلی، عرض خاص یا خاصه گفته می شود.( مفهومی کلی که فقط اختصاص به یک نوع دارد و در عین حال عرضی آن بوده و خارج از ذات و حقیقت آن است.) منابع
[ 91/06/16 ] [ 12:24 ] [ قادر نسودی ]
تولد و كودكی فعالیت های سیاسی – مذهبی شهید مهدی باكری در دوره سربازی با تبعیت از اعلامیه حضرت امام خمینی( رحمت الله علیه ) – در حالی كه در تهران افسر وظیفه بود – از پادگان فرار و به صورت مخفیانه زندگی كرد و فعالیت های گوناگونی را در جهت پیروزی انقلاب اسلامی نیز انجام داد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی شهید باكری در مدت مسئولیتش به عنوان فرمانده عملیات سپاه ارومیه تلاشهای گستردهای را در برقراری امنیت و پاكسازی منطقه از لوث وجود وابستگاه و مزدوران شرق و غرب انجام داد و بهرغم فعالیت های شبانهروزی در مسئولیتهای مختلف، پس از شروع جنگ تحمیلی، تكلیف خویش را در جهاد با كفار بعثی و متجاوزین به میهن اسلامی دید و راهی جبههها شد. نقش شهید در دفاع مقدس در عملیات رمضان با سمت فرماندهی تیپ عاشورا به نبرد بیامان در داخل خاك عراق پرداخت و این بار نیز مجروح شد، اما با هر نوبت مجروحیت، وی مصممتر از پیش در جبههها حضور مییافت و بدون احساس خستگی برای تجهیز، سازماندهی، هدایت نیروها و طراحی عملیات، شبانهروز تلاش میكرد. در عملیات مسلم بن عقیل با فرماندهی او بر لشكر عاشورا و ایثار رزمندگان سلحشور، بخش عظیمی از خاك گلگون ایران اسلامی و چند منطقه استراتژیك آزاد شد. ادامه مطلب [ 90/12/22 ] [ 9:47 ] [ قادر نسودی ]
آنتونی کوئین (Anthony Quinn) (زاده ۲۱ آوریل ۱۹۱۵ - درگذشته ۳ ژوئن ۲۰۰۱) بازیگر، نویسنده و نقاش مکزیکی و آمریکاییتبار بود. او یکی از بازیگران نامدار هالیوود بود.
زندگی [ویرایش]وی با نام آنتونیو رودولفو اوکزاکا کوئین در در منطقه فقیرنشین چیاهوای مکزیک از پدری ایرلندی-مکزیکی و مادری مکزیکی-سرخ پوست به دنیا آمد. در یکی از مناطق نزدیک لوس آنجلس بزرگ شد و مدرسه را زودتر از وقت موعود ترک کرد. در ۱۰ سالگی پدرش را از دست داد. قبل از اینکه هنرپیشه شود، بوکسر و نقاش بود و به کارهای گوناگون از کارگری کشتارگاه پرداخت. علاقه اش به تحصیل، او را به رشته معماری کشاند. دلش می خواست بازیگر شود اما هیچ کس حاضر نبود به جوانی که هنوز انگلیسی را با لکنت حرف می زد، نقش بدهد. در ۱۹۳۶ به طور اتفاقی چند دقیقه نقش یک سرخ پوست را بازی کرد و چنان خوب که تحسین گری کوپر اسطوره سینمای وسترن را برانگیخت. بعد از آن کارگردان ها به سراغ او آمدند اما فقط برای ایفای نقش سرخ پوست ها یا بزهکارها. تا این که در سال ۱۹۴۷ به همراه مارلون براندو «اتوبوسی به نام هوس»? را روی پرده برد و به شهرت رسید. پنج سال بعد (۱۹۵۲) به خاطر بازی در نقش برادر زاپاتا در فیلم زنده باد زاپاتا برنده اسکار شد. «جاده» و «گوژ پشت نتردام» بازی های درخشان بعدی او بودند. حالا همه می دانستند که کویین از پس هر نقشی برمی آید. آنتونی کویین اسکار دومش را در سال ۱۹۵۶ برای هشت دقیقه بازی در نقش پل گوگون در «شور زندگی» گرفت! دهه ۶۰ دهه کویین بود. «توپ های ناوارون»، «لورنس عربستان» و «زوربای یونانی» باعث شهرت او در سراسر جهان شد. فیلمشناسیادامه مطلب [ 90/12/08 ] [ 23:20 ] [ قادر نسودی ]
صمد بهرنگی صمد بهرنگی (۲ تیر ۱۳۱۸ ــ شهریور ۱۳۴۷)، داستاننویس، محقق، مترجم و شاعر ایرانی بود. معروفترین اثر او کتاب ماهی سیاه کوچولو برای کودکان است. او همچنین تألیفاتی در مورد آموزش بی قاعده زبان فارسی در آذربایجان و تحقیقاتی در مورد ادبیات شفاهی آذربایجان نیز نگاشته است. زندگی صمد در ۱۳۱۸ در محلهٔ چرنداب شهر تبریز به دنیا آمد. پدرش زهتاب بود. پس از تحصیلات ابتدایی و دبیرستان در مهر ۱۳۳۴ به دانشسرای مقدماتی پسران تبریز رفت که در خرداد ۱۳۳۶ از آنجا فارغالتحصیل شد. از مهر همان سال آموزگار شد و تا پایان عمر در روستاهای آذرشهر، ممقان، قدجهان، گوگان، و آخیرجان در استان آذربایجان شرقی ایران تدریس کرد. در مهر ۱۳۳۷ برای ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ زبان و ادبیات انگلیسی به دورهٔ شبانهٔ دانشکدهٔ ادبیات تبریز رفت و همزمان با آموزگاری تحصیلش را تا خرداد ۱۳۴۱ و دریافت گواهینامهٔ پایان تحصیلات ادامه داد. بهرنگی در ۱۳۳۹ اولین داستان منتشر شدهاش به نام «عادت» را نوشت که با «تلخون» در ۱۳۴۰، «بینام» در ۱۳۴۲، و داستانهای دیگر ادامه یافت. او ترجمههایی نیز از انگلیسی و ترکی استانبولی به فارسی و از فارسی به ترکی آذربایجانی (از جمله ترجمهٔ شعرهایی از مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، و نیما یوشیج) انجام داد. تحقیقاتی نیز در جمعآوری فولکلور آذربایجان و نیز در مسائل تربیتی از او منتشر شده است. کیوان باژن در کتاب صمد بهرنگی تلاش کرده است شرایط اجتماعی دوران زندگی بهرنگی را از خلال مصاحبههایی تصویر کند. مرگ بهرنگی در شهریور ۱۳۴۷ در رود ارس و در ساحل روستای شامگوالیک غرق شد و جسدش را مدتی بعد در ۱۲ شهریور در نزدیکی پاسگاه کلاله در چند کیلومتری محل غرق شدنش از آب گرفتند. جنازهٔ او در گورستان امامیهٔ تبریز دفن شده است. آثار آثار متعددی از بهرنگی با نام اصلی یا نام مستعار چاپ شده است. از جملهٔ نامهای مستعار وی میتوان به «ص. قارانقوش»، «چنگیز مرآتی»، «صاد»، «داریوش نوابمراغی»، «بهرنگ»، «بابک بهرامی»، «ص. آدام»، و «آدی باتمیش» اشاره کرد. قصه برای کودکان: تلخون (۱۳۴۲)، بینام (۱۳۴۴)، یک هلو و هزار هلو (۱۳۴۵)، الدوز و کلاغها (۱۳۴۵)، الدوز و عروسک سخنگو (۱۳۴۶)، کچل کفترباز (۱۳۴۶)، پسرک لبوفروش (۱۳۴۶)، افسانهٔ محبت (۱۳۴۶)، ماهی سیاه کوچولو (۱۳۴۷)، بیستوچهار ساعت در خواب و بیداری (۱۳۴۸)، کوراوغلو و کچلحمزه (۱۳۴۸) دیگر آثار: پاره پاره،كندوكاودرمسایل تربیتی ایران،متلها و چیستانها،افسانهای آذربایجان (دو كتاب آخر با همكاری بهروز دهقانی جمع آوری شده است) [ 90/10/24 ] [ 21:45 ] [ قادر نسودی ]
ملا محمد باقر خلخالي(قاضي ، مجتهد و شاعر)
مقدمات صرف و نحو را از پدر روحاني خود آموخت و در 14 سالگي براي تكميل دروس حوزوي ، به زنجان رفته و از محضر ملاعلي زنجاني تلمذ نمود اما فوت پدر ، اجازه نداد از خانواده خود دور بماند. او مدتي را در منصب قضاوت و مدرس در خلخال و كاغذكنان و زنجان سپري نمود. او بخاطر استغناي طبع و روح ، شديداً مورد احترام عام و خاص خصوصاً نزديكان دولت ناصرالدين شاه بود. ادامه مطلب [ 90/10/21 ] [ 11:31 ] [ قادر نسودی ]
خواهران، برادران! اكنون شهيدان مردهاند، و ما مردهها زنده هستيم. شهيدان سخنشان را گفتند، و ما كرها مخاطبشان هستيم، آنها كه گستاخي آن را داشتند كه ـ وقتي نميتوانستند زنده بمانند ـ مرگ را انتخاب كنند، رفتند، و ما بيشرمان مانديم، صدها سال است كه ماندهايم. و جا دارد كه دنيا بر ما بخندد كه ما ـ مظاهر ذلت و زبوني ـ بر حسين(ع) و زينب(س) ـ مظاهر حيات و عزت ـ ميگرييم، و اين يك ستم ديگر تاريخ است كه ما زبونان، عزادار و سوگوار آن عزيزان باشيم. امروز شهيدان پيام خويش را با خون خود گذاشتند و روي در روي ما بر روي زمين نشستند، تا نشستگان تاريخ را به قيام بخوانند. در فرهنگ ما، در مذهب ما، در تاريخ ما، تشيع، عزيزترين گوهرهايي كه بشريت آفريده است، حيات بخش ترين مادههايي كه به تاريخ، حيات و تپش و تكان ميدهد، و خدايي ترين درسهايي كه به انسان ميآموزد كه ميتواند تا «خدا» بالا رود، نهفته است و ميراث همه اين سرمايههاي عزيز الهي به دست ما پليدان زبون و ذليل افتاده است. ادامه مطلب [ 90/10/08 ] [ 15:59 ] [ قادر نسودی ]
به علمدار کربلاء قدیس تشنه عهد و وفا دل سر سپرده جان برادر شمع های سوز ناک عصر تاسوعا فقط بیاد تو می سوزند تعظیم می کنند به عهد و وفای تو یعنی که آب می شویم از خجالت آب روشن کنیم یاد یار تشنه در کنار فرات نام بلند تو را به هر کرانه خواهند برد . ناصر نسودي
[ 90/09/18 ] [ 22:4 ] [ قادر نسودی ]
شرح حال ویلیام گلاسر در سال 1925میلادی در شهر کلیولند ایالت اوهایو در کشور آمریکا متولد شد. تحصیلاتش را در همان شهر و در دبیرستان هایتس و سپس در موسسه تکنولوژی کیس و سرانجام در سال 1953میلادی در دانشکده پزشکی دانشگاه رزرو غربی به پایان رسانید.در نوزده سالگی موفق به اخذ مهندسی شیمی شد.در بیست و سه سالگی یک درجه ی روانشناسی بالینی گرفت و در بیست و هشت سالگی پزشک شد .دکتر گلاسر تا سال 1957 در لس /انجلس به عنوان روان پزشک کار می کرد .روش او در درمان جوانان بزهکار توجه گسترده ای را به خود جلب کرده است . ادامه مطلب [ 90/09/18 ] [ 20:11 ] [ قادر نسودی ]
اين مقاله را براي همايش كشوري (قلم) نقد و تحليل نثر معاصر ايران فرستاده بودم متاسفانه نفهمیده بودند و ماند رو دستمان !!
بسم الله الرحمن الرحيم الذين يستمعون القول فيتبعونَ احسنه اولئك الذين هَداهم الله و اولئك هم اولواالالباب سوره زمر آيه 18 هر زباني براي آنكه پويايي و نشاط داشته باشد و بتواند در جوامع بين المللي جزء زبان هاي زنده دنيا محسوب گـــردد همچنين براي آنكه از قافلهء پيشـرو علم و فناوري عقب نماند ، ناچار بايد با زبان هاي ديگر مراوده داشته و واژگاني را از آنها دريافت نمايد ، در برخي موارد ناچار به استفاده از عين كلمه ء خــــــارجي هستيم ، در بسياري از مــــــوارد مي توانيم از معادل فارسي كلمه خارجي استفاده كرده و نسبت به پاسداست زبان خودمان كوشا باشيم .
واژه هاي وارده دو نوعند : 1- واژه هايي كه جنبه تخصصي دارند و قابل دسترس مردم عادي نيستند مانند : بسياري از واژه هاي پزشكي و علمي و فلسفي مانند : اگزيستانسياليسم - ماركسيسم - سي سي يو - آي سي يو و ...
2- واژه هايي كه جنبه عمومي دارند و همه مردم در نوشته ها و محاورات خود از آنها استفاده مي كنند .
بررسي برخي واژه هاي عمومي : 1- واژه هايي كه خيلي وقت پيش وارد زبان فارسي شده و همانطور مانده اند و هيچ معـــادلي براي آنها درست نشده است و همانطور سالهاست توسط مردم و رسانه ها و متون رسمي مورد استفاده قرار مي گيرند . مانند : فتوكپي / تلفن / موتور سيكلت / اتم / پليس / ميكروفون / فيلم / ميكروفيلم / فيش / ژتـون/ تله كابين/ ويدئو / گرامافون / استوديو/ لابراتوار / آتليه / كلاس / گالن و ... آپارات
2- كلماتي كه قبل از وارد شدن معادلش را ساخته ايم و معادل كلمه در بين مــــردم و رسانه ها و متون رسمي جا افتاده است : روزنامه / سوپسيد . يارانه newspaper / speaker دانشگاه / بلند گو- Universityمانند : دو چرخه. Bicycleدانش آموز . دانشجو / student / مجله Magazine كارگردان / director .
3- كلماتي كه وارد شده اند و مدتي مورد استفاده قرار گرفته اند و بعد برايشان معادل فارسي درست كرده ايم كه به غير از رسانه هاي رسمي ، در بين مردم كاربرد چنداني ندارد . مثال : آپارتمان : كاشانه راديو : صدا / تلويزيون : سيما / هلي كوپتر : چرخبال - بالگرد فاكس : دور نگار - دور نويس - نمابر و ...
ادامه مطلب [ 90/09/05 ] [ 23:14 ] [ قادر نسودی ]
سلسله موی دوست حلقه ی دام بلاست هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست گر بزنندم به تیغ درنظرش بی دریغ
دیدن او یک نظر صد چو منش خون بهاست
گر برود جان ما در طلب وصل دوست حیف نباشد که دوست دوست تر از جان ماست
دعوی عشاق را شرع نخواهد بیان گونهء زردش دلیل ناله زارش گواست مایه ی پرهیزگار قوت عقل است وصبر عقل گرفتار عشق صبر زبون هواست دلشده پایبند گردن جان در کمند
زهره گفتار نی که این چه سبب و ان چه راست مالک ملک وجود حاکم رد و قبول
هرچه کند جور نیست ور تو بنالی جفاست تیغ برآر از نیام زهر برافکن به جام
کز قبل ما قبول وز طرف ما رضاست گر بنوازی به لطف ور بگدازی به قهر
حکم تو بر من روان زجر تو بر من رواست هر که به جور رقیب یا به جفای حبیب
عهد فرامش کند مدعی بی وفاست سعدی از اخلاق دوست هر چه برآید نکوست
گو همه دشنام ده کز لب شیرین دعاست [ 90/08/22 ] [ 9:5 ] [ قادر نسودی ]
فاش میگویم و از گفته خود دلشادم بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق که در این دامگه حادثه چون افتادم من ملک بودم و فردوس برین جایم بود آدم آورد در این دیر خراب آبادم سایهی طوبی و دلجویی حور و لب حوض به هوای سر کوی تو برفت از یادم [ 90/08/22 ] [ 7:42 ] [ قادر نسودی ]
ماکس کارل امیل وبر یک حقوقدان، سیاستمدار، تاریخدان، جامعهشناس و استاد اقتصاد سیاسی بود که به گونهای ژرف نظریه اجتماعی و جامعهشناسی را تحت نفوذ و تأثیر خود قرار داد.[۱] کار عمده وبر درباره خردگرایی و عقلانی شدن و به اصطلاح افسونزدایی از علوم اجتماعی و اندیشههای علمی است که او آن را به ظهور سرمایهداری و مدرنیته مربوط ساخت. وبر معاصر جرج سیمل، چهره برجسته در بنیاد نهادن روششناسی ضداثباتگرایی، معاصر بود.[۲] کسی که جامعهشناسی را نه به عنوان رشتهای غیر تجربی بلکه دانشی معرفی می کرد که باید کنش اجتماعی را از طریق معانی ذهنی دارای ثبات مطالعه کند.[۳] او درکنار امیل دورکیم و مارکس سه معمار عمده دانش اجتماعی به شمار میآیند.[۴] مشهورترین کار ماکس وبر در جامعهشناسی اقتصاد مقاله روح سرمایهداری و اخلاق پروتستانی است که درعین حال آغاز فعالیتهای پژوهشی در زمینه جامعهشناسی دین نیز محسوب می شود. ماکس وبر، فرهنگ و به صورت ویژه مذهب و دین را عاملی می داند که بدون استثنا در شرق و غرب شیوه و راههای پیشرفت فرهنگی را تعیین کرده اند. براین پایه خصیصههای ویژه پروتستانیسم زاهدانه (اولیه) باعث توسعه سرمایه داری، دیوانسالاری، دولت عقلانیتگرا-قانونمند در غرب شد. دراین مقاله وبر تأثیرات پروتستانیسم را بر ظهور و رشد و نمو سرمایهداری مورد بحث قرار میدهد ومیگوید سرمایهداری آن طور که کارل مارکس میگوید صرفاً نظامی مادی نیست، بلکه ترجیحاً از ایدهها و ارزشها و آرمانهای مذهبیای سرچشمه میگیرد که صرفاً نمیتوان با مناسبات مالکیت-تولیدی، فناوری و یا نظام آموزشیاش آن را تحلیل و تبیین کرد.[۵] در کار عمده دیگری به نام سیاست به عنوان رسالت دولت (به انگلیسی: Politics as a Vocation) دولت را به عنوان موجودیتی میشناسد که انحصار استفاده مشروع از خشونت را دراختیار دارد، تعریفی که در مطالعه علوم سیاسی نوین غرب محوریت دارد. تحلیل او از دیوانسالاری در اقتصاد و جامعه همچنان برای مطالعات مدرن از سازمان، مرکزیت دارد. مشارکت شناخته شدهاش در این امر مهم مطالعاتی معمولاً تحت عنوان تز وبر مطرح می شود. او نخستین کسی است که چندین جنبه گوناگون از اقتدار اجتماعی را بازشناسی و به ترتیب تحت عنوان «فرهمند»، «سنتی» و «قانونی»" آنها را مقوله بندی کرد. بنابراین ایده، تحلیل او از دیوانسالاری خاطرنشان میکند که نهادهای دولت مدرن برمبنای شکل اقتدار عقلانی–قانونی استوار شده اند.[۶] او با تأثیرپذیری از ویلهلم دیلتای توانست نوع جدیدی از جامعهشناسی را بنیان گذارد که کمتر از علوم طبیعی الگو میگرفت و جامعهشناسی تفهمی نامیده شد. ادامه مطلب [ 90/06/15 ] [ 18:9 ] [ قادر نسودی ]
يكي بود يكي نبود . غير از خداي مهربان هيچكس نبود.در زمان هاي قديم تاجري بود ثروتمند که زني داشت جوان و زيبا كه چهره اش مانند ماه نوراني ولي دريغ از فرزند كه نداشت تمامي ثروتش كه طلا و جواهر بود توي زير زمين خانه اش در صندوقچه هاي بزرگ قرار داشت وتاجر و زنش به خوبي و خوشي زندگي مي كردند و روزي فرا رسيد كه تاجر مرد و زن و طلا ها بي صاحب ماندند ... ***** از قضا همسايه اي داشتند كه چاه كن ( کان کان ) بود و فقير وقتي از ماجراي طلا ها و مرگ تاجر مطلع مي شود با خود مي انديشد كه: انصاف نيست آنهمه طلا آنجا بي صاحب بماند و من اينجا فقير فكري مي كند ... *** از زير زمين خانه اش شروع كرد به كندن تونل روز ها و شب ها مي كند تا به هر جان كندني بود به زير زمين تاجر و طلا ها مي رسد *** از اين طرف هم زن تاجر هر خواستگاري را كه مي آمد رد مي كرد و تنها تو خونه با نو كر و كنيزانش زندگي مي كرد *** مرد چاه كن فقير وقتي به طلا ها رسيد در اولين صندوقچه را برداشت تا مقداري طلا بردارد ناگهان متوجه شد ماري بزرگ بصورت چمباتمه روي طلا ها نشسته و با حالت سوالي از مرد مي پرسد كه : هان چي مي خواهي ؟ مرد چاه كن فقير با حالت ترس گفت : هيچي مردي فقيرم و عيالوار مي خواستم از اين طلا هاي انبوه و بي صاحب كمي بردارم و به زخم زندگيم بزنم مار با همان حالت جواب داد : اين طلا ها اصلا هم بي صاحب نيست اين طلا ها مال فلان طلبه در فلان شهراست بايد بروي واز او دستخط بياوري... *** مرد فقير چاه كن پس از مشورت با زنش راه مي افتد و پس از طي طريق پس از چند روز به مقصد مي رسد و پس از پرس و جو طلبه را مي يابد *** طلبه مرد جوان خوش سيماي خوش صدايي بود كه تنها در شهر درس مي خواند پس از اين كه نماز را خواندند به اتفاق به منزل طلبه رفتند و پس از صحبت هاي فراوان قرار شد مرد فقير شب را پيش طلبه بماند پس از شام صحبت هاي فراواني كردند و مرد نشاني اش را داد كه طلبه هر وقت آمد به آن شهر او را ببيند مرد فقير چاره اي انديشيد و گفت : اي طلبه جوان و اي دوست من من از تو خيلي خوشم آمده و مي خواهم با تو برادر شوم طلبه گفت : اشكالي ندارد منم همينطور بدين ترتيب با هم دست دادند و برادر شدند... *** خيلي صحبت كردند و مرد خيلي دست دست كرد تا بالاخره حرفش را زد و گفت : برادر ! اگر خدا روزي به تو ثروت و طلاي فروان دهد كمي از طلاها را به من مي دهي ؟ طلبه گفت : آري با كمال ميل . مرد فقير گفت : اگه راست مي گويي به من دستخط بده . و طلبه دست خط داد كه : كمي از طلا ها را به تو دادم و مهر امضا كرد و آنقدر خنديد كه دل درد گرفت و مرد شب را خوابيد و صبح زود خداحافظي كرد ورفت به شهر خودش و به طلبه سفارش كرد كه حتما به شهر او بيايد و ... *** مرد به شهر خودش مي رسد و شب خودش را از تونل به طلا ها مي رساند مار آنجا بود دوباره مي پرسد كه دستخط آوردي يا نه و مرد دستخط را تحويل مار مي دهد و مار مقدار زيادي طلا و جواهر به مرد فقير مي دهد و دستخط را روي طلا ها قرار مي دهد و ... *** و مرد مي آيد و با طلا و جواهر ساختمان بزرگي مي سازد و به تجارت مي پردازد و تاجر بزرگي مي گردد . از اين طرف زن تاجر همچنان با هيچ كس ازدواج نمي كند ... *** دو سه سال مي گذرد روزي طلبه جوان به هواي ديدن برادرش به آن شهر مي آيد وقت اذان ظهر بود به مسجد مي رود و با صداي خوشي كه داشت اذان مي گويد مرد تاجر يا همان چاه كن فقير ديروز صداي برادرش را مي شناسد وبه مسجد رفته و اورا به خانه اش مي آورد ... *** از اين طرف زن تاجر كه با هيچكس حاضر نبود ازدواج كند عاشق صداي طلبه مي شود و پرسان پرسان اورا در خانه تاجر مي يابد و اظهار مي دارد كه مي خواهد با طلبه ازدواج كند طلبه نيز از خدا خواسته قبول مي كند و با هم ازدواج مي كنند ... *** سپس زن همه طلا و جواهرات را به طلبه مي بخشد و دست او را گرفته و به زير زمين مي برد تا طلا و جواهرات را نشانش دهدو طلبه وقتي در يكي از صندوقچه را باز مي كند دستخط خودش را مي بيند و خيلي متعجب شده و به فكر فرو مي رود پس از چند روز تاجر همه چيز را به طلبه جوان ثروتمند توضيح مي دهد و آنها سال هاي سال به خوبي و خوشي زندگي مي كنند ... *** اين داستان را سالها پيش از شادروان مادر بزرگم شنيده بودم روحش شاد . قادر نسودي 27/9/1389 [ 90/05/01 ] [ 18:54 ] [ قادر نسودی ]
این رمان دربارهٔ گروهی از حیوانات است که انسانها را از مزرعهای که در آن زندگی میکنند بیرون میکنند و خود ادارهٔ مزرعه را به دست میگیرند، ولی پس از مدتی این حکومت جدید به حکومتی خودکامه مشابه به قبلی تبدیل میشود.این رمان نمایهٔ برضد استبداد است. مزرعه حیوانات داستان انقلاب حیوانات علیه مالکین خوداست پس ازپیروزی قوانینی تهیه میگرددکه شامل بندهای زیر است؛ ولی بعد از پیروزی و مرگ رهبر بزرگ در بین خود حیوانات یک سری توطئه و کودتا انجام میگیرد؛ «خوک جوان دانا» که طرحی برای بهبود وضعیت و تنظیم مناسب جیرهٔ غذایی تهیه میکند ولی در هنگام ارایهٔ آن توسط «خوک جوان مستبد» خائن معرفی میگردد؛ از مزرعه فراری داده میشود و توسط سگهای طرفدار «خوک مستبد» و کودتاگر که قبلاً به صورت مخفیانه تعلیم دیدهاند، کشته میشود. و خوکها تمامی قوانین حیوانات را زیر پا میگزارند و خود را از سایرین برتر میدانند. سایر حیوانات فقط اجبار به کار با غذای روزانه کم میشوند، و در حالیکه خوکها فقط فرمانروا بوده غذای زیادی حتی عسل میخورند. و حتی این خوک یاد میگیرند که چطوری روی دوپا راه بروند و شراب نیز میخورند و با انسانها معامله میکنند. این جمله «همه حیوانات با هم برابرند» بوسیله گروه مستبد حاکم تبدیل میشود به «همه حیوانات باهم برابرند، لیکن برخی ازآنها نسبت به دیگران برابرترند». در خاتمه توسط قیام مجدد حیوانات سلطه خوکهای ظالم به زیر کشیده میشود. ولی در فیلم جدید درسال ۱۹۹۹ تهیه گردیده حکومت مستبدین خودبهخود فرو میپاشد. متن كتاب را مي توانيد از آدرس زير پيدا كنيد : http://www.ketabnak.com/comment.php?dlid=45 [ 89/10/23 ] [ 22:6 ] [ قادر نسودی ]
یکی از فیلسوفان بزرگ سده هفدهم میلادی انگلیس. امروزه، بیشترین شهرتش به خاطر فلسفه سیاسی است که در اثرش به نام لویاتان تجسم یافته. ادامه مطلب [ 89/10/11 ] [ 20:1 ] [ قادر نسودی ]
[ 89/09/19 ] [ 23:55 ] [ قادر نسودی ]
[ 89/09/02 ] [ 18:37 ] [ قادر نسودی ]
رشدیه را به سبب تاسیس مدارس ابتدایی در ایران ، به این نام می خواندند ، زیرا در استانبول نام مدارس ابتدایی ، رشدی ( رشدیه ) بود .
یاد بعضی نفرات ، روشنم می دارد . اعتصام ، یوسف . حسن رشدیه . قوتم می بخشد . راه می اندازد ، و اجاق کهن سرد سرایم . گرم می آید از گرمی عالی دمشان . یاد بعضی نفرات ، رزق روحم شده است . وقت هر دلتنگی سویشان دارم دست جراتم می بخشد . روشنم می دارد ...... (( نیما یوشیج )) ادامه مطلب [ 89/08/30 ] [ 18:44 ] [ قادر نسودی ]
یک شبی مجنون نمازش را شکست فارغ از جام الستش کرده بود سجده ای زد بر لب درگاه او پر ز لیلا شد دل پر آه او گفت یا رب از چه خوارم کرده ای؟ بر صلیب عشق دارم کرده ای جام لیلا را به دستم داده ای وندر این بازی شکستم داده ای نشتر عشقش به جانم میزنی دردم از لیلاست آنم میزنی خسته ام زین عشق دلخونم مکن من که مجنونم تو مجنونم نکن مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو / این لیلای تو ..... من نیستم گفت ای دیوانه لیلایت منم. در رگ پنهان و پیدایت منم سالها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی عشق لیلا در دلت انداختم. صدقمار عشق یکجا باختم کردمت آواره صحرا نشد گفتم عاقل میشوی اما نشد سوختم در حسرت یک یا ربت غیر لیلا بر نیامد از لبت روز و شب او را صدا کردی ولی.. دیدم امشب با منی گفتم بلی.. مطمئن بودم به من سر میزنی در حریم خانه ام در میزنی حال این لیلا که خارت کرده بود درس عشقش بی قرارت کرده بود مرد راهش باش تا شاهت کنم. صد چو لیلا کشته در راهت کنم [ 89/08/25 ] [ 22:11 ] [ قادر نسودی ]
متن كامل دعاي عرفه امام حسين (ع) در ادامه مطلب
ادامه مطلب [ 89/08/24 ] [ 18:44 ] [ قادر نسودی ]
مردي با اسب از راهي مي گذشت
مردي ديگر به تعارف گفت : عمي جان قوناميز اوئلولدين ( عمو جان مهمانمان باش ) مرد اسب سوار جواب مي دهد : اسبم را كجا ببندم مرد مي گويد : باااالا ديليمه (ببند به زبانم ) ******************************* در جاهايي كه يك " نه " همراه با احترام مي تواند ما را نجات دهد با يك "بلي " نا بجا خودمان را به مشكلات مي افكنيم . مصاديقش را بلديد : [ 89/08/22 ] [ 18:56 ] [ قادر نسودی ]
Three sentences for getting success 1-Know more than other 2-Work more than other 3-Expect less than other WILLIAM SHEAKSPER -سه جمله برای کسب موفقیت: 1-بیشتر از دیگران بدان. 2-بیشتر از دیگران کار کن. 3-کمتر از دیگران انتظار داشته باش . ویلیام شکسپیر [ 89/08/16 ] [ 20:44 ] [ قادر نسودی ]
کاسیب بایرامی (عيد فقرا ) ++++++++++++++++++++++++++++++ ای کاسیب اوتی یرینده سنه بایرامدی همیشه (اي فقير بيچاره بشين سر جات براي تو كه هميشه عيده) بازاری ان بوی ائدیب رنجیوی چندان ائدیسن (هي طول و عرض بازار را طي مي كني و رنجت دو چندان مي شو د ) نه پولون وار نه ائوین نه دوز عملی ماشینین (نه پول داري نه خونه نه ماشين آنچناني ) اوزووی کوچه و بازاریده ویلان ائدیسن (خودت را در كوچه و بازار ويلان و سرگردان مي كني ) سن او دولتیه باخما اوجاغی سونمزدی (تو به اون پولدار نگاه نكن چراغش هيچ وقت خاموش نمي شود ) مردمی اوز ایشوه بیر بئله خندان ائدیسن (چرا مردم را اين همه به كار خودت مي خنداني؟) یاماغی ویر یاماغین اوستونه گوی گوللنسین (روي لباست وصله هاي فراوان بزن بزار گل بيفتد ) دیشی چحدیر نیه پول خرج او دندان ائدیسن (دندانت را ارزان بكش و براي ترميمش پول فراوان مده ) آلاسان آلمیاسان یولچی تانینمیش بشره (بخري يا نخري براي بشريت گدا معرفي شده اي ) کت گجیلدن خوتی آل بایرامی یالان ائدیسن (برو از بازار كهنه فروشان گجيل كتي بخر كه عيدت را دروغ نكني) نه ژیان نه پیکانین نه زانتیا یوخ کَمِران (نه ژيان داري نه پيكان نه زانتيا و نه تويوتا كمري) پیادا کت گل ائله چوخ یولی بندان ائدیسن (پياده رفت و آمد كن راه بند نياور) بایراما بیرآی قالاننان باشلیسان او ایشینه (به عيد يك ماه مانده شروع مي كني به كار خانه و خانه تكاني) اوشاغی اینجیدیسن بیر بله نالان ائدیسن (بچه ها را اذيت مي كني و عذابشان مي دهي) ای کاسیب ابن کاسیبدان اولان ای یولچی کاسیب (اي فقير ابن فقير ابن فقيراي گدا فقير) قال یرینده بو قارانیق یری زندان ائدیسن (بشين سر جات كه زندگي تاريك را زندان مي كني ) ************************************************* زانتیا مینمیسن پیکانی اوتور واحدی توت (زانتيا نمي توني سوار بشي پس پيكان را ولش اتوبوس شركت واحد را بچسب) بو بویوک ماشینی تانری سنه بایراملیق ائدیب (اين ماشين بزرگ را خداوند به تو عيدي داده) چیخیسان واحده بایرامدا گورورسن بوشدی (عيد كه سوار اتوبوس واحد مي شوي مي بيني خاليه ) بیل کاسیب لاردا بو بایراملیقی گزماقه گدیب (پس بدان كه فقير بيچاره ها هم به مسافرت رفته اند ) ++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++ دولتی بایرامی (عيد اغنيا ) بایراما اوش گون قالان مینر گئدر (سه روز مانده به عيد سوار مي شه و مي ره) گوتوروب آرواد اوشاق یولداشی آتلانار چوله (زن و بچه و دوستان را بر مي دارد و سوارانه مي رود) گئدری چوخ گزری شیراز و قشم و مشدی (مي رود خيلي خوش مي گذراند از شيراز و قشم و مشهد ) گلری سیزدهین صاباحی ائوده اولاری (فرداي سيزده مياد و به خونه مي رسه ) نه قوناخ گئدر نه میوه نه ده بیر کس گورری (نه ميهماني مي رود نه ميوه مي خرد و نه كسي را مي بيند) کاسیبین سانجی ورن بختینه ته دن گولری (به بخت برگشته فقير بيچاره ها هم از ته دل مي خندد ) ************************************* کاسیب آمما اوتورار ائوده قالار میوه قابین (اما فقير مي شينه خونه ظرف ميوه را هي پر مي كنه) نچه ایللردی یدیردیر هامیا گوی قاناتین (سالهاست كه پولاشو را حروم مردم كرده ) خشلری میوه سینه شیرنی سینه آجیلینه (خرج مي كنه براي ميوه و شيريني و آجيل مردم ) باهالی چای آلاری کلکته و دارجیلینه (چاي گران مي خره از كلكته و دارجيلينگ ) قادر نسودی 28/12/1387
[ 89/08/14 ] [ 22:54 ] [ قادر نسودی ]
[ 89/06/26 ] [ 10:40 ] [ قادر نسودی ]
|
||||||
| [ : ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||||||